سيد محمد باقر برقعى

3052

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خورشيد نيست ، گرمى و شادىدهنده نيست * گل نيست ، سبزه نيست ، سرود پرنده نيست از باد سخت دامن درياچه چاك‌چاك * * * امّا ، هنوز بر تنهء كاج سالدار نام دو يار ديرين مانده به يادگار * بالاى كاج تندر در ابر اشكبار مىغرّد از ته دل : « اى تيره آسمان * جز نام چيز ديگر ماند در اين جهان يا نام نيز مىرود از ياد روزگار » شعر تازه شعر بايد گفت و شعر تازه گفت * شعر خوش‌آهنگ و خوش‌اندازه گفت تازگى ربطى ندارد با زمان * تازه آن باشد كه ماند جاودان كهنهء ديروز گر زيبا بود * تازه هم امروز و هم فردا بود تازهء امروز گر بىمعنى است * كهنه است و آنى است و فانى است تازه آن باشد كه از دل سر زند * با دو بال ويژهء خود پر زند حرف تو مفت است اگر از ديگريست * مفت خوردن از جنون يا از خريست ماه اگر داس است ، حافظ گفته است * گر تو گويى ، داس تو خواهد شكست چيز ديگر را به مه مانند كن * يا به داست چيز ديگر بند كن يار گر چون سرو سويت عازم است * زير پايت نردبانى لازم است تيغ ابرويش بود گر پرخراش * ريش تو لازم ندارد خودتراش خال رخسارش اگر چون دانه است * نيست آن رخسار ، بلكه لانه است گر شده قلبت ز هجرانش كباب * يا شده اشكت ز مژگانش شراب مىكنى قصّاب خود را ورشكست * مىفروشت خمره را خواهد شكست مهر او گر درد و رنج و ناخوشيست * مهرورزى نيست ، اين آدمكشىست اى بسا ديوان سنگين و كلفت * كه پر است از فكر پوچ و حرف مفت